تبليغاتX
رازقان

رازقان

نوشته ها شعر ها وتحقیقات

معرفی آشیق حسین علی حسینی/ برگرفته از وبلاگ حکیم تیلیم خان با تشکر از مهندس امیری

توضیح وبلاگ حکیم تیلیم خان: آشیق حسین علی حسینی از نامداران هنر آشیقی در محیط فرهنگی استانهای مرکزی، قم، تهران، همدان و قزوین میباشد. وی در سه دوره مراسم بزرگداشت حکیم تیلیم خان در روستای مرغئی ساوه در سالهای ۸۵، ۸۶ و ۸۸ شرکت نموده است. ایشان در جشنواره بین المللی آیینی تهران در تابستان ۸۸ نیز شعر "مؤو ایله قویون بحثی" را به همراه آشیق نصرت الله زرگر اجرا نمودند که گزارش آن در همین وبلاگ درج گردید. وبلاگ حکیم تیلیم تیلیم خان برای آشیق علی حسینی و سایر آشیق ها و هنرمندان منطقه آرزوی سلامتی و موفقیت مینماید.
حسین علی حسینی

نام : حسین
نام خانوادگی : علی حسینی 

تاریخ تولد : 1349 محل تولد : ساوه
نام پدر : اسماعیل
زمان شروع به  فعالیت موسیقی  1364
سازهای تخصصی  :  چؤگور-  بالابان  -  سرنا  -  باغلاما 
سرپرستی گروه های  چوگور  و  هالای
(چوگور به معنای نواختن ویا به  انجام رساندن کاری گویند ) این ساز اصلی ترین ساز محلی ایل شاهسون می باشد
عضویت در خانه موسیقی تهران  ،  عضویت در انجمن موسیقی صنفی ایران   ، عضویت در انجمن موسیقی قم
مسئول آموزشگاه چوگور
اجرای برنامه در داخل کشور :
اجرای برنامه در جشنواره بین المللی سراج  خراسان  در خرم آباد
اجرای برنامه درجشنواره موسیقی آیینی در شهر اردبیل
اجرای اولین کنسرت محلی درشهرساوه
اجرای برنامه در شبهای موسیقی در تالاروحدت
اجرای برنامه در جشنواره صنایع دستی در شهر اراک
اجرای برنامه در صدا وسیمای قم و استان مرکزی
اجرای کنسرت وبرنامه های مختلف در شهرهای کشور
اجرای برنامه در خارج از کشور:
    اجرای برنامه در دانشگاه آتا ترک  ترکیه  بیش از ده  اجر
    اجرای برنامه در کشور آذربایجان

 

ازدیگر فعالیتهای ایشان :
موسیقی متن فیلم آن مردآمد (به کارگردانی آقای یزدانی)
همکاری با ماهنامه هنری موسیقی  ، همکاری با هنرمندان و گردآورندگان و محققان درزمینه موسیقی آیینی داخل و خارج از کشور وارائه مقالات متعدد در همین زمینه از علی حسینی شایان توجه بسیار می باشد .

 

بخش هایی از مقاله علی حسینی مندرج در ماهنامه فرهنگی / هنری اجتماعی / هنر موسیقی
(با موافقت حسین علی حسینی )

چؤگور در آغوش عاشیق ها
آشنایی با چگور، سازی متعلق به ایلات شاهسون
(چوگور-چووییر-چگور) یکی از سازهای محلی وبومی رایج درایلات شاهسون می باشدکه محل اصلی سکونت این در شهرهای قم،ساوه،تهران،
کرج،بوئین زهرا و همدان است. چگور همراه با فرهنگ و مقیدات ایل عجین شده و نوایی که ازاین ساز برمی خیزد همواره آکنده ازغم وغربت واندوه است. مهاجرت و دوری خواسته یا ناخواسته ایل از وطن اصلی، خود بیانگراین موضوع می باشد.
از سازندگان این آلت موسقی (چؤگور) می توان به استادان نریمان، شماور، صفرعلی مقصودی (شاگرد نریمان) و عاشیق احمد آقای رحیمی و هنرمندی که در حال حاضر به ساختن چؤگور می پردازد رضا فراهانی در قم اشاره کرد که توانسته بخش وسیعی از شهرهای فوق را با چؤگور خود تحت پوشش قرار دهد و درحال حاضر یکی از سازندگان موفق به شمار می آید.
این ساز (چؤگور) را بیشتر عاشیق ها بصورت حرفه ای در مراسم عروسی ها، ختنه سورانی ها، جشن ها،مناسبت ها، اعیادمذهبی استفاده قرارمی دهند.
درایلات شاهسون به خواننده و نوازنده های حرفه ای چؤگور، عاشیق می گویند که دربین مردم ایل مورد احترام خاصی می باشد.
به خواننده " ییرلایان " یا " اوخویان " وبه نوازنده " چالان " می گویند .
عاشیق ها باید سه کار اصلی را جدای دیگر خوانندگان و نوازندگان انجام دهند :

نوازندگی - خواندن- داستان گویی یا نقالی .

از میان نوازندگان وخوانندگان نامی می توان به مرحوم عاشیق عزیزخان که از احترام خاصی دربین ایلات شاهسون برخورداربود وهست ، اشاره کرد که وی یکی از نوازندگان چؤگور با ساز ( سرنا) بوده و صدای گرم و دلنشین او همواره دربین ایل شاهسون زبانزد همگان میباشد چؤگور و قوپوز و باغلاما از لحاظ ظاهری به یکدیگر شباهت دارند اما ازلحاظ اندازه و وزن و پرده و کوک وتعداد سیم و صدا، چؤگور به طور کامل با این سازها تفاوت دارد .
تعداد سیم این ساز هفت الی نه رشته می باشد و به طورمعمول از هشت سیم، سه تای آن زیر و پنج تای آن بم هست .

لیلا ناچی

لیلاناچی
لیلا ناچی  های فراموش شده از موسیقی ها لای متعلق به ایلات شاهسون
لیلا ناچی نوعی همخوانی است که سینه به سینه حفظ شده و به صورت یک سنت در ایلات شا هسون های قم ، ساوه و تهران رایج بوده است. متاسفانه در چند سال اخیر به علت های فراوان از جمله شهرنشینی و غیره لیلاناچی ها به دست فراموشی سپرده شده اند که یاد و خاطره ای بیش از آنها به جایی نمانده است و امروز صدای دلنشین آنها دیگر به گوش ایلات نمی رسد . ملودی لیلاچی ها توسط ساز سرنا و دهل اجرا می شود که مکان، زمان و مناسبت های خاص خود را داراست که در بین ایلات دیگر کم نظیر و منحصر به فرد می باشد.
هالای به حرکات منظم و هماهنگ دسته جمعی افراد ایل که معمولا متشکل از    5 الی  15  نفر می باشد و در مناسبت هایی همچون عروسی ها، اعیاد، جشن ها و غیره اجرا می شود، گفته می شود که از این تعداد یک نفر به عنوان سردسته با دو دستمال و یک نفر از گروه با یک دستمال حرکات متنوع دست و پا را انجام می دهند و بقیه گروه به تبعیت از این دو نفر حرکات هالای را اجرا می کنند.
لیلا نا:  اشعار ترکی که از هفت هجا تشکیل شده ( بایاتی ) در بین ایل لیلانا گفته می شود که این نوع اشعار توسط افرادی با ملودی و ریتم خاصی بدون آلات موسیقی خوانده می شود. به خواننده این اشعار لیلاناچی می گویند که متشکل از دو نفر ایستاده اند با یک دست بر شانه هم، چند بیت شعر ( لیلانا ) را مصراع های اول یک نفر و مصراع های دوم آن توسط نفر دیگر خوانده می شود و در صورتی که یکی از آنها مصراع شعر نفر قبلی را نداند بلا فاصله یک نفر دیگر (لیلا ناچی ) جای او را می گیرد.
نمونه شعری از لیلا ناچی ها :
بو داغدا جیران گزر لیلیم و لیلیم لیلانا
ال آیاغون داش ازر لیلیم و لیلیم لیلانا
نئینه میشدیم من یارا لیلیم و لیلیم لیلانا
یار مننن کینار گزر لیلیم و لیلیم لیلانا
ترجمه شعر:
در این کوه ها آهو می گردد.
دست و پای او را سنگ های کوه له می کند.
چه کرده ام به یاز خویش.
که او از من کناره می گیرد.
از لیلانا چی های قهار: مرحوم سلیمان آغاز، مرحوم شمس علی کریمی،  مرحوم حسن ترکمن، مرحوم رضا علی شاهسون، ممل ترلان، اوسوب خوشرو، اسمعیل روح افزا و هنرمندان قدیمی در قید حیات ایل ابوالفضل ترکمن، فیض اله کریمی و احمد صالحی را می توان نام برد.
خلاصه ای از ملودی هایی که توسط لیلا ناچی ها اجرا می شده عبارت است از :
ناوازینیم ، قاراخان یا بیرخان باز، سلبی ناز، ناری ناری، جانیم اینچه بل، ملک ملک، یاییخان جیران، قاشی قارا جیران همراه با خواندن لیلا ناچی ها از بین افراد ایل تعداد زن یا مرد گروهی را به صورت دایره وار به نام " هالای " تشکیل می دهند .
هالای به حرکات منظم و هماهنگ دسته جمعی افراد ایل که معمولا متشکل از  5  الی  15 نفر می باشند و در مناسبت هایی همچون عروسی ها، اعیاد، جشن ها و غیره اجرا می شود، گفته می شود که این تعداد یک نفر به عنوان سردسته با دو دستمال و یک نفر از گروه با یک دستمال حرکات متنوع دست و پا را انجام می دهند و بقیه گروه به تبعیت از این دو نفر حرکات هالای را اجرا می کنند.
هرچند با وجود  ساز  ( سرنا ) و دهل در گذشته های نزدیک به لیلاناچی ها لیلانا می گفتند، اما امروزه از آنها خبری نیست ، کلام لیلانا را به ساز ( سرنا ) سپرده اند .

منبع:http://www.qommusic.ir/ali_hoseini.htm
+ نوشته شده در  88/08/17ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط الیاس امیرحسنی  | 

ای دل / الیاس امیر حسنی

 

نمی خواهم دگر عاشق شوم

ای چشم حیاکن

دگر عاشق نشو

ای دل وفاکن

دگر گرمی ندارد آتش تو

دگر سودی ندارد لرزش تو

نکوب این گونه بر دیوار سینه

به کار خود برس

خون را صفاکن

هوا را کن رها

یاد خدا کن

دلا پیری دلا پیری دلا پیر

کمی چشم دلت را باز کن دل

ززیبایان دگر خود را جدا کن

" بیا ای دل از این جا پر بگیریم

ره کاشانه ی دیگر بگیریم "

+ نوشته شده در  88/08/12ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط الیاس امیرحسنی  | 

ناظم حکمت

نگاهتان خطا ميرود،

درست ديدن هم هنر است،

درست انديشيدن هم هنر است.

دستان هنرآفرينتان گاه بلاي جانتان ميشود

خميري فراوان را ورز ميدهيد، لقمه اي از آن را خود نميچشيد،

براي ديگران بردگي ميکنيد و فکر ميکنيد آزاديد،

عني را غنيتر مي سازيد و اين را آزادي ميناميد!



سوم ژوئيه، سالروز مرگ «ناظم حکمت»، شاعر آزاديخواه و مبارز ترکيه است.





***



«ناظم حکمت» شاعر ترقيخواه ترک، در بيستم ژانويهي سال 1902 در شهر «سالونيک» در تر کيه بهدنيا آمد. او در خانواده اي هنرمند رشد و پرورش يافت. مادر، نقاش بود و پدر بزرگ، اديبي شاعر. در چنين خانوادهاي و در جمع دوستاني اهل ادب و فرهنگ بود که او با شعر آشنا شد.



در هفدهسالگي اولين مجموعه شعر خود را به چاپ رساند. ناظم جوان، سبک پدر بزرگ را در سرايش اشعارش نميپسنديد و اعتقاد داشت:

« من شعرهاي او را هرگز بهدرستي نفهميدم زيرا در قالب اوزان عروضي کهن بود و پر از واژههاي عربي و فارسي».



ناظم حکمت اما در سرودن اشعارش، قالبهاي شعر کهن را درهم ريخت و شعر نو ترکيه را بنيان نهاد. دريافت او آن بود که آن قالبها کلام او را زنداني وزن و قافيههاي دشوار ميسازد. با اين کار، او گسترهي وسيعتري را فراروي خود قرار داد که از مرزهاي کشورش فراتر ميرفت و جهاني را دربر ميگرفت.



«ناظم حکمت» را به جرأت ميتوان پدر شعر نو ترکيه دانست. او در فضاي نوسرايي شعر ترکيه از «ماياکوفسکي» شاعر درامنويس روسي تأثير پذيرفت و آن را در کشور خود رواج داد. محتواي انساني و آزاديخواهانهي اشعارش و سبک و زباني را که براي سرودن برگزيده بود، شعر او را به فراسوي مرزهاي ترکيه کشاند و محبوبيت او را دوچندان ساخت.



آنچه که شخصيت او را در نزد ديگر مردم جهان برجسته ميساخت، باور به اصل آزادي، حرمت و ارزش انساني بود که او آن را به عنوان يک اصل خدشهناپذير در زندگي، حق هر فرد و امري ضروري براي زيستن ميدانست. او بر اين باور بود که با نبود چنين اصلي در زندگي ، در آن سوي ميلههاي زندان که آزاديش مينامند، باز هم بند است و قفس. اما بند و قفسي از نوع ديگر.



ما را به بند کشيدهاند

زندانيمان کردهاند

مرا در اين درون

و تو را در آن بيرون

اما چيزي نيست اين

ناگوار هنگاميست که برخي

دانسته يا ندانسته

زندان را در درون خود ميپرورانند




 




ناظم حکمت در رندان



او با وجود سالهاي دشوار و طاقت فرساي در بندبودن، نه تنها در باورهايش نسبت به عشق و زندگي خللي واردنيامده بود بلکه بر اين اصل باورمند مانده بود که عشق نيز درگسترهي احترام به شرف و حرمت انساني و داشتن آزادي است که ميتواند ببالد و به بار نشيند.



در انديشهي او، داشتن هر تفکر و باوري بدون عشق به انسانها بيمعني است. براي او شعر و عشق، هميشه پديدههاي ارزشمندي بودهاست:



زندگي يعني اميد، عشق من!

زيستن، مشغلهاي جديست

درست مثل دوست داشتن تو



محتواي شعر«ناظم حکمت» زبان حال همهي کساني است که زندهاند، اما زندگي نميکنند و رنج ميبرند. خود او ميگويد:

«در شعر از عشق، صلح، انقلاب، زندگي، مرگ، شادي، اندوه، اميد و نااميدي سخن ميگويم. ميخواهم هرآنچه که ويژهي انسان است، ويژهي شعر من نيز باشد».





«ناظم» با شاعران، نويسندگان و هنرمندان متعهد و مبارز بسياري چون «آراگون»، «پابلو نرودا»، «نيکلاس گيلين» و «سارتر» باب دوستي و آشنايي گشوده بود. زندگي و اشعار او در جهان حس احترام و همدردي بسياري را نسبت به او برانگيخت. از همين رو زماني که در بند بود، تلاش زيادي براي آزادي او صورت گرفت.



در ايران نيز او در ميان شاعران و نويسندگان پيشرفته جايگاه ارزشمندي داشت. گفته ميشود که «نيما» او را شناخت، سبک شعرش را پسنديد و آن را نمونهي مناسبي براي ساختار شعر نو در ايران که دوران کودکي خود را مي گذراند، قرار داد.



«ناظم» در جواني، آکادمي نيروي دريايي ترکيه را برگزيد اما پس از جنگ جهاني اول، شغل خود را رها کرد و براي کار تدريس به شرق ترکيه رفت. بعدها به کار روزنامهنگاري پرداخت و به فعاليت هاي سياسي نيز کشيده شد. در قيامي که عليه «آتاتورک» صورت گرفت، شرکت کرد و از طرف نيروهاي دولتي دستگير و به بيست و هشت سال و چهار ماه زندان محکوم گرديد. در حالي که دوازده سال از بهترين سالهاي زندگي خود را در زندانهاي ترکيه گذرانده بود با استفاده از عفو عمومي، آزاد شد.



او در سال 1951، مخفيانه استانبول را ترک کرد و همان سال نيز دولت ترکيه از او سلب تابعيت کرد. در مجموع هفده سال از عمرش را در زندان گذراند و سالهاي پاياني عمر را در تبعيد. در آغاز در کشور بلغارستان زندگي ميکرد و سپس تا زمان مرگ در شوروي سابق زيست.



او در سال 1952 با «پابلو نرودا» آشنا شد و در همين سال جايزهي صلح را نيز دريافت کرد و در 1955 در کنگرهي صلح «هلسينکي» شرکت کرد.







در فستیوال 1951



شعر زير را «پابلو نرودا»، پس از مرگ «ناظم حکمت» در اندوه از دست دادن او سرودهاست:



چرا مُردي ناظم!

اينک بيسرودههاي تو چه کنيم؟

کجا جويم چشمهاي را که در آن

لبخندي باشد؟

که به گاه ديدارمان، در چهرهي تو بود

نگاهي همچون نگاه تو،

آميزهاي از آب و آتش

مالامال از ملال و شادي و رنج



***

اينک دستهگلي از گلهاي داوودي شيلي

نثار تو باد!

بيتو در جهان چه تنهايم

از دوستيات که برايم نان بود،

و نيز فرو نشانندهي عطشان ما،

و به خونم توان ميداد،

بينصيب ماندم.



قدرت حاکمه و نيروهاي محافظهکار ترکيه از شعر او، به سبب نيروي برانگيزاننده و ويژگي قوي مردمي و انساني آن هراس داشتند و هنوز هم دارند. زيرا پس از گذشت اين همه سال از مرگ او، اثري از اشعارش در کتابهاي درسي و آموزشي ترکيه ديده نميشود.



بخشي از آثار او بيانگر درد دوري از ميهن و کاشانهي اوست. اين حسرت دروني را در يکي از شعرهايش بازتاب داده و خواسته که پس از مرگش، او را در دهکدهاي در آناتولي به خاک بسپارند. دريغا چنان نشد که او آرزو ميکرد.



«ناظم حکمت» در سحرگاه روز سوم ژوئيه 1963 در مسکو، در سن 61 سالگي چشم از جهان فرو بست و صدايش که ترانهخوانِ اميدها و آرزوهاي آيندهي انسانهايي بود که براي نان، آزادي، برابري و حرمت انساني مبارزه ميکردند خاموش شد.



سازمان علمي و فرهنگي سازمان ملل (يونسکو) سال 2002 ميلادي را که بزرگداشت صدمين سال تولد او بود، به جهت جايگاه ارزشمند او در ادبيات متعهد جهان، سال «ناظم حکمت» اعلام کرد.





آثار «ناظم حکمت»:



آثاري که در طول ساليان مبارزه و تبعيد از او باقي مانده، بيش از 14 مجموعه و 11 نمايشنامه است که به زبانهاي بسياري در دنيا برگردانده شدهاست. دو رمان نيز به نامهاي «خون سخن ميگويد» و «برادر زندگي زيباست» دارد که رمان اولي را در آغاز با نام مستعار «اورهام سليم» نوشتهاست و رمان دوم آخرين اثر اوست که آن را حدود يک سال پيش از مرگ خويش به قلم آورده است.



دو شعر از ناظم حکمت:



روشنايي پيش ميآيد

و مرا دربرميگيرد

دنيا زيباست

و دستانم از اشتياق سرشار

نگاه از درختان برنميگيرم

که سبزند و بار آرزو دارند

راه آفتاب از لابهلاي ديوارها ميگذرد



***

پشت پنجرهي درمانگاه نشستهام

بوي دارو رخت بربسته

مبخکهاي جايي شکفتهاند

ميدانم

اسارت مسئلهاي نيست

ببين!

مسئله اينست که تسليم نشوي



ناظم حکمت _ 1948

درمانگاه زندان



جهان



من و دوره گرد گذرمان

بغايت در آمريكا گمناميم.

با اين همه

از چين تا اسپانيا، از دماغه اميدنيك تا آلاسكا

در هر وجب از آب و خشكي، دوستاني دارم

و دشمناني.

چنان دوستاني كه يكبار نيز، هم را نديده ايم

ميتوانيم اما بميريم

از بهر ناني برابر، آزادي برابر،

رويايي برابر

و آنچنان دشمناني

تشنه بخون من،

و من به خونشان.

قدرتم از آن

كه نيستم تنها

در اين گسترده دنيا.

جهان و خلقش نمايانند در قلب من

آشكارند در علم من.

به آرامي و صراحت،

پيوسته ام

به پيكار عظيم.









آرامگاه ناظم حکمت



شعر زير را هوشنگ ابتهاج (هـ. ا. سايه)براي ناظم حکمت سرودهاست:



به ناظم حکمت



مثل يک بوسهي گرم،

مثل يک غنچهي سرخ،

مثل يک پرچم خونين ظفر،

دلِ افراختهام را به تو ميبخشم،

ناظم حکمت!

و نه تنها دل من،

همهجا خانهي توست:

دل هر کودک و زن،

دل هر مرد،

دل هر کس که شناخت

بشري نغمهي اميد تو را، که در آن هر شب و روز

زندگي رنگ دگر، طرح دگر ميگيرد.



***

زندگي، زندگي

اما، نه بدينگونه که هست

نه بدينگونه پليد

نه بدينگونه که اکنون به ديار من و توست،

به دياري که فرو ميشکنند

شبچراغي چو تو گيتيافروز

وز سپهر وطنش ميرانند

اختري چون تو، پيامآور روز.

ليک، ناظم حکمت!

روي کاغذ زکسي

وطنش را نتوانند گرفت.

آري، اي حکمت: خورشيد بزرگ!

شرق تا غرب ستايشگر توست،

وز کران تا به کران، گوش جهان

پردهي نغمهي جانپرور توست.

جغدها

در شب تبزدهي ميهن ما،

ميفشانند به خاک

هر کجا هست چراغي تابان،

و گل غنچهي باغ ما را

به ستم ميريزند

زير پاي خوکان.

و به کام خفاش

پرده ميآويزند

پيش هر اختر پاک

که به جان ميسوزد،

وين شبستان فروريخته ميافروزد.



***

ليک جانداروي شيرين اميد

همچو خون خورشيد ميتپد در رگ ما.

و گل گمشده سر ميکشد از خاک شکيب.

غنچه ميآرد بيرنگ فريب،

و به ما ميدهد اين غنچه نويد

از گل آبي صبح

خفته در بستر خون، خورشيد.



***



نغمهي خويش رها کن، حکمت!

تا فروپيچد در گوش جهان

و سرود خود را

چو گل خندهي خورشيد، بپاش

از کران تا به کران!

جغدها، خفاشان

ميهراسند ز گلبانگ اميد

ميهراسند زپيغام سحر....



بسرائيم و بخوانيم، رفيق!

نغمهي خون شفق

نغمهي خندهي صبح.

پردهي نغمهي ماست

گوش فرداي بزرگ.

و نوابخش سرود دل ماست

لب آيندهي پاک...


هر اثر هنری ناگزیر زاییده عشقی است
واین شعر من حاصل عشق به توست
گرچه به یقیین نمی توان گفت این شعر بی ارزش من یک اثر هنری است
ولی من مطئنم که من عاشق تو شدم

http://hamze-m.blogfa.com/
برگرفته از انجمن ادبی شفیقی
+ نوشته شده در  88/08/10ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط الیاس امیرحسنی  | 

حمام های رازقان/الیاس امیرحسنی

 

در روزگاری نه چندان دور رازقان حمّامی داشت که اگر می ماند شاید اثری باستانی محسوب می شد . آب حمّام مزبور قبل از لوله کشی از آب رودخانه تامین می شد و آن چنان که نقل می کنند تون حمام هم با هیزم روشن می شد .ما به این حمام حمام خزینه می گفتیم . تقریباً در زیر زمین ساخته شده بود . وقتی وارد می شدی یک حوض بسیار زیبا در وسط جایی که محل رخت کن بود وجود داشت ،سقف حمام طاق زده شده بود ، در چهار طرف حوض حجره هایی وجود داشت که محل تعویض لباس و خشکاندن سر و بدن بود .بعد از اینجا وارد محل اصلی که مردم سر و تن خود را می شستند می شدیم . در هنگام عبور حوض کوچکی بود که هم در موقع ورود وهم در وقت خروج پاها را در آب آن می زدند .در روبروی محل اصلی شستشو خزینه ی حمام وجود داشت که رادیاتور حمام در آن جا تعبیه شده بود وخزینه تقریباً یک و نیم تا دو متر عمق داشت که بعضی اوقات آبش تا درجه ی جوش هم می رسید . مردم با تاس های خود آب بر می داشتند و به بدن همدیگر می ریختند و جوان تر ها پشت بزرگان را کیسه می کشیدند و لیف می زدند .

در گوشه ای هم اتاقک کوچک وکثیف و بدبویی وجود داشت که محل نظافت بود ؟

آب خزینه چنان گرم می شد که رفتن در خزینه کار هرکس نبود و هر کس وارد خزینه می شد مثل لبو سرخ می شد .

صبح های زود یعنی قبل از نماز صبح تا طلوع آفتاب نوبت مردان بود و از طلوع آفتاب تا ساعت چهار پنج بعد از ظهر نوبت زنان ، غروب هم باز نوبت مردان بود .ما وقتی هنوز خیلی کوچک بودیم ، پدر مارا صبح بسیار زود از خواب بیدار می کرد و کشان کشان به حمام می برد و وقتی آب برسرمان می ریخت تازه خواب از سرمان می پرید .بعد از ظهر های جمعه همه ی بچه مدرسه ای ها در حمام جمع بودند و صفایی داشت که مخصوص دوران نوجوانی وکودکی است .اما بعضی وقت ها هم این حمام خراب می شد . تون حمام فرو می ریخت یا خزینه و رادیاتور سوراخ می شد .و از زمانی که با نفت سیاه روشن می شد بعضی وقت ها نفتش تمام می شد .خیلی از رازقانی ها وظیفه ی روشن کردن حمام را به عهده گرفتند از جمله پدرم ، عمو اصغر ، اکرام دایی ،مرحوم مشهدی کمند و علی آقاو ...این حمام را از ما بهتران از صفحه ی روزگار محو کردند .

بعد از انقلاب دولت جمهوری اسلامی در رازقان حمام دیگری ساخت که بهداشتی بود ولی رازقانی ها خیری از این حمام ندیدند .چون بیشتر وقت ها این حمام خراب بود .این حمام دو قسمت زنانه و مردانه دارد که هرکدام دارای  شش دوش آبند   ولی ده سالی است که از این حمام استفاده نمی شود و محل انبار سیمان و اسکان افغانی ها شده است .

+ نوشته شده در  88/08/03ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط الیاس امیرحسنی  | 

زندگی نامه ی شاعر ونویسنده ی چهارحدی جناب آقای سید علی اصغر موسوی

saa1.JPGsaa110.jpgsaa112.JPGsaa113.jpg 

  • saa113.jpg
    سید علی اصغر موسوی فرزند سیدعلی اکبر،تخلص: سعا ، شماره شناسنامه:841 صادره از ساوه، متولد دوم خرداد 1345 در روستای چهارحد خرقان ساوه، در خانواده ای روحانی از سلسله ی جلیله ی سادات موسوی بزرگ شدم و تحصیلات خود را تا متوسطه ادامه دادم و بعد از آن در سال 1362 به نیروی هوایی ارتش پیوستم و سال 1373 از خدمت نظام کناره گیری کردم .
    فعالیت های ادبی را از سال 1364 با سرودن شعر آغاز کردم و تا سال 1381 در زمینه ی آثار منظوم و از آن تاریخ به بعد، به نویسندگی و تحقیق در زمینه ی فعالیت های پژوهشی – ادبی، با مراکز پژوهشی همکاری می کنم.
    تخصص:
    1. شعر: سرودن – نقد و بررسی - تصحیح و ویرایش محتوایی اشعار معاصرین و متون کهن منظوم.
    2. نویسندگی: همکاری با مراکز پژوهشی، جراید و رسانه ها در زمینه ی مناسبت های ملّی و مذهبی به شکل: مقاله و متون ادبی.
    3. سبک: در شعر – غزل – سبک اصفهانی (هندی)؛ در نویسندگی، سمبلیک تلفیقی از شکسته با مسجّع.
    4. پژوهش: در زمینه ی ادبیات پارسی – آسیب شناسی ادبیات آیینی: عاشورایی، مهدوی – متون دینی و ادبی به شکل کتاب.
    فعالیت ها:
    1. آغاز فعالیت های ادبی همزمان با جریان دفاع مقدس از جزیره ی خارک، شهریور1364 و ادامه آن با مطالعات مستمر شخصی در زمینه های مرتبط تا کنون؛ به شکل شناخت صناعات لفظی و معنوی اشعار و شناسایی سبک ها و مکاتب ادبی نثر و نظم فارسی و همچنین آسیب شناسی اشعار آیینی و متعهد.
    2. همکاری ادبی در سطح اجرا و نظارت در مناسبت های مختلف ملی و مذهبی گروه پدافند هوایی تهران ( نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی) از 1369 تا تیر ماه 1373.
    3. عضویت وهمکاری مستمر با انجمن هنرهای ادبی( شعر و قصه استان قم) از سال 1374 تاکنون در سطوح شعرخوانی، اجرا، و شرکت در جلسات نقد و حضور در جشنواره ها و مناسبت های برگزار شده.
    4. همکاری محدود با واحد ادبیات حوزه ی هنری استان قم از سال 1374 تاکنون در سطح شرکت در برنامه های نقد و بررسی ادبیات معاصر.
    5. عضویت و همکاری مستمر با انجمن ادبی محیط قمی به مدیریت استاد فرزانه جناب آقای محمد علی مجاهدی (فرزانه) از سال 1374 تاکنون.
    6. عضو انجمن قلم (انجم تخصصی ادبیات) حوزه ی علمیه ی قم
    7. عضو کانون شاعران و مداحان استان قم
    8. همکاری محدود با انجمن مداحان استان قم از سال 1374 تاکنون در سطح شرکت در جلسات آن.
    9. عضویت و همکاری با انجمن شعر کوثر آستانه ی مقدسه ی حضرت معصومه (س)، به عنوان مستمع، منتقد و مدیر برگزاری جلسات از سال 1376 تا 1380.
    10. همکاری با روزنامه ی (ماهنامه) قم امروز به مدت یک سال و نیم، از سال 1376 تا 1377 به عنوان طنز پرداز (ستون تلنگر).
    11. همکاری مقطعی با مطبوعات دانشگاهی، مثل ماهنامه ی دانشجویی طفیلی و برخی برنامه های ادبی فوق برنامه در دانشگاه آزاد و مجتمع آموزش عالی قم برای شعر خوانی و نقد و نظر ادبی.
    12. همکاری اجرایی(مقطعی) به عنوان مدیر هماهنگ کننده سپاه و شاعران دعوت شده در کنگره شعر سراسری دفاع مقدس سال 1379.
    13. همکاری(مقطعی) با ماهنامه ی خیمه به عنوان نویسنده مناسبت های آیینی به مدت دو سال و همکاری ادبی با ویژه نامه تخصصی زمزمه.
    14. همکاری با ماهنامه ادبی اشارات، مرکز پژوهش های صدا و سیما از تیر ماه سال 1381 تا خرداد ماه سال 1385، به عنوان نویسنده ی متون ادبی مناسبت های ملی و مذهبی و مقالات نیایشی؛ که مورد استقبال شایان شبکه های مختلف رادیویی و تلویزیونی تا کنون قرار گرفته است.
    15. همکاری با مدیریت اطلاع رسانی مرکز پژوهش های صدا و سیما، از سال 1382 تا پایان سال 1385، در دو مرحله ، نخست : به عنوان مدیر و پژوهشگر پروژه شعر، که وظیفه مدیریت، نظارت، گزینش و موضوع بندی اشعار حاوی معارف و اخلاق اسلامی را؛ برای ثبت و انتشار در سایت مرکز، به عهده داشتم. که مشتمل بر آثار بزرگانی همچون: سخنان منظوم عارف ابو سعید ابوالخیر. دیوان حکیم ناصر خسرو قبادیانی. دیوان عارف عبدالرحمن جامی. دیوان حکیم اقبال لاهوری. کلیات دیوان استاد شهریار. دیوان خانم پروین اعتصامی. مرحله دوم: مسئول گردآوری اشعار نبوی موجود در متون کهن و معاصرین، به مناسبت سال پیامبر اعظم (ص) مشتمل بر گزینش قصاید و غزلیات دویست شاعر و انتشار آن در ویژه نامه پیامبر اعظم.
    16. حضور در 50 (پنجاه) برنامه ی زنده و ضبط شده؛ از تولیدات رادیو- تلویزیونی صدا و سیمای استان قم؛ شامل: برنامه های مناسبتی شعر خوانی و کارشناسی به عنوان مهمان و همچنین برنامه های تخصصی رادیوی نیستان، برای نقد و نظر درباره ی قالب های شعر معاصر و ویژه برنامه های ماه محرم و نقد و بررسی –آسیب شناسی - اشعار آیینی؛ همچنین بررسی آثار شاعران فارسی گوی از قبیل: ابوسعید ابوالخیر، عبدالرحمان جامی، صائب تبریزی، بیدل دهلوی و شعرای معاصری همچون نیما یوشیج، سهراب سپهری و.... ، از سال1381 تا کنون.
    17. همکاری محدود با تحریریه ی رادیوی معارف، صدای جمهوری اسلامی ایران، به عنوان کارشناس ادبی.
    18. همکاری با معاونت روابط عمومی سپاه منطقه قم به عنوان بسیجی اهل قلم در سطوح افتتاح نخستین انجمن اهل قلم بسیجیان در کشور و مدیریت انجمن به مدت سه سال و همچنین ارزیابی و بررسی آثار اعضا، و سازماندهی مجموعه ی انجمن از سال 1381تا 1386.
    19. همکاری مستمر با روزنامه ی جام جم (سرپرستی استان قم) از تابستان سال 1383 تا 30/شهریور/87 وبه دلیل تعویض سرپرست، از 1/مهر/87 تاکنون، با بخش ویژه نامه های استانی روزنامه جام جم، به عنوان نویسنده مقالات ادبی و اشعار متناسب با مناسبت های آیینی؛ جهت انتشار در استان های مختلف کشور.
    20. همکاری جاری با فصلنامه ادبی هنری عصر آدینه ، به عنوان نویسنده، کارشناس ادبی و منتقد آثار منظوم مهدوی از سال 1385 تاکنون و نقد مجموعه های : هرم حضور گردآورنده سید مهدی موسوی – موسسه آینده روشن- چاپ اول1385 ومجموعه دوبیتی :بگو تا صبح چند آدینه مانده است ؟ شاعر سیدحبیب نظاری –چاپ حوزه هنری قم- بهار 1386
    21. همکاری جاری با نشر ظهور شفق قم، به عنوان ویراستار، جهت ویرایش محتوایی آثار منظوم از سال1385 تا کنون.
    22. تصحیح و ویرایش محتوایی کتاب نی نوا، تالیف محمد شجاعی، نشر ظهور شفق قم 1385.
    23. تصحیح و ویرایش محتوایی کتاب بوستان محمدی ، تالیف مرحوم محمد افتخاری ساوجی، ناشر حق بین قم 1387.
    آثار:
    1. کتاب: آرایه های اخلاقی در متون دینی و ادب پارسی، به تهیه ی مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، ناشر دفتر عقل، چاپ اول، تابستان 1387.
    2. کتاب: نیایش های ادبی، در حال آماده سازی برای مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما.
    3. کتاب: 2جلد شعر ، غزل و شعر سپید ، در حال آماده شدن برای گزینش و چاپ احتمالی.
    مقام های کسب شده:
    1. دریافت لوح سپاس، به پاس فعالیت های چشمگیر ادبی، از ریاست عقیدتی و سیاسی گروه پدافند هوایی تهران(1370).
    2. تقدیر شده در جشنواره ی شعر مهدوی استان قم (1380).
    3. دیپلم افتخار و لوح سپاس؛ به خاطر شرکت در سه دوره جشنواره ی سراسری شعر و قصه غدیر در استان قم و شبکه سوم سیما(1379-1381).
    4. شرکت در جشنواره خورشید ولایت و احراز مقام برتر متن ادبی (مسجد بلال سازمان صدا و سیما دی ماه 1384) .
    5. دریافت یادمان کنگره ی فاطمه شناسی و تقدیر توسط فرماندهی منطقه ی مقاومت بسیج سپاه قم(1384).
    6. دریافت تقدیر نامه از معاونت فرهنگی منطقه مقاومت بسیج سپاه قم ، به پاس داوری اشعار جشنواره شعر بسیج در سال1384.
    7. دریافت تقدیر نامه از ارشد نمایندگی ولی فقیه در مراکز سپاه منطقه مقاومت بسیج قم ، به پاس سه سال مدیریت انجمن بسیجیان اهل قلم استان قم.
    8. کاندیدای آثار برتر، در زمینه ی قطعه ی ادبی، نخستین جشنواره ی بین المللی آخرین منجی سال 1387و دریافت لوح تقدیر.
    9. تقدیر شده در جشنواره استانی شعر فجر ، به خاطر فعالیت های ادبی برای انقلاب اسلامی، سال جاری بهمن 1387
  • + نوشته شده در  88/08/02ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط الیاس امیرحسنی  | 

    اشک هایت/الیاس امیرحسنی

    اشک چشمانت

    کبوتر عشق را

    پرواز می دهد

    در زلال اشک هایت

    نام خویش را می بینم

     بخند تا اشک هایت

     خاطره ام را نشوید .

    + نوشته شده در  88/07/23ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط الیاس امیرحسنی  | 

    اینجی قارا/الیاس امیرحسنی

    قاراقانین اوجا داغی اینجی قارا

    اوره گیمین بوزلی داغی اینجی قارا

     اینجی قارا دره لره سو وئر گینن

    اینجی قارا بره لری گوگرتگینن

    دومانلی داغ اینجی قارا

    اوجالی داغ اینجی قارا

     ساوالالون قارداشی سن

    دماوندین قونشوسی سن

    الوند داغون یولداشی سن

    قاراقانین دربندی سن

    اینجی قارا بولوتلارون یاغوش اولسون

     سنین سویون قاراقان باغلاری ایچسون

     اینجی قارا مرغه ده تیلیم خانا سلام یئتیر

     میصیرقاندا اکبرخانا دعا یئتیر

    چلیسبانا ظلم ایاقین کئسن یئتیر

     اینجی قارا سئل یولا سال

    پیس لیقلری سیل گورا سال

     اینجی قارا گوز یولا سال

    گور گلر آیا قارا خان

    اینجی قارا کولاک ائله

     دورد طرفین بولاغ ائله

    چارحده قاچ بوران ائله

    قیش گلیری غیرت ائله

     رازقانی گل جنت ائله

    بایراما یاخین اوتوروش

     آچ باشیوی یولاّ یاغوش

     سیل سوپور اوضانی چا لوش

     بلکه حقارت کور اولا

     یاتان بختیمیز اویانا

    ای قاراقانین دایاغی

     اولکه میزین اوجا داغی

    + نوشته شده در  88/07/14ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط الیاس امیرحسنی  | 

    قورد/یازان: الیاس امیرحسنی /نقل ائلیین:آنام

     

    اوزاق زمان لاردا بیر دانا قورد واروموش ، بو قورد یاتار یاتار آجوخور ، فیکر ائلر فیکر ائلر دییئر نمه ائله ییم ؟ چیخیم ائشیگه بلکه بیر غذا تاپوم یئییم .گئدر گئدر گورربیر دانا گئچی ، دییئر گئچی یئییم بیله یی؟ گئچی دییئر من آروغام هئچ نمم یوخ ، قوی گئدیم گتیریم ایکی یینن اوچی اوندان یه منی ،بونی دییئر و آلا ّ تور چیخر گئدر .

       قورد گئدر گورربیر دانا قوزی ،دییئر قوزی یییم سنی ؟ قوزی دییئر من آروغام هئچ نمم یوخ ، قوی گئدیم گتیریم دادونان دوزی ،اوندان منی یه،اودا آلاّتار چیخر گئدر .

      قورد گئدر گورر بیر دانا، دانا ، دییئر دانا یییم سنی ؟ دانا دییئر یو ، قوی بیر آتّولوم بو پانا آتّولوم او پانا، اوندان یه منی ، بودا آلاّتور چیخر گئدر .

       قورد گئدر گورر بیر دانا آت ، دییئر آت یییم من سنی ؟ آت دییئر یو منی یئمه ، قوی گئدیم گتیریم غمزینن بارات ، اوندان یه منی ، او دا آلاّتور چیخر گئدر .

        قورد گئدر گورر بیردانا دئوه ، دییئر دئوه یییم بیله یی ،دییئر بوردا منی یئمه من اوجایام ، گورللر بیله یی گللر وورالاّر اولّی ، گل مین دالوما آپاروم بیر چالادا یه منی ، هئچ کیمسه گور مه سین .دئوه آلار دالونا لنقور لنقور ،لنقور لنقور آپارورسالار بیر چالویا ، اوردا اوقدر تپیگینده وورار ، قورد له اولار .

        قورد اوز اوزونه دییئر کپک اوغلونوی قوردی ، گئتدی گوردوی گئچی ییدیی قالایدی ایکی قیچی ، نمه چوپانلوقا گئدیر دی، نئلیردیی، گئده گتیره ایکی یینن اوچی.

    گئتدیی گوردوی قوزی ییدیی قالایدی ایکی گوزی ،نمه حلیم پز خانویا گئدیردیی ، گئده گتیره دادونان دوزی.

      گئتدیی گوردوی دانا ییدیی قالایدی ایه سی یانا یانا نئلیر دیی آتّولا بو پانا آتّولا او پانا ، نمه روستمه پهلوانلوق اورگه تیردیی.

      گئتدیی گوردوی آت، ییدیی قالایدی ایه سی مات ، نئلیردیی گئده گتیره غمزینن بارات ، نمه سولطانلوقا گئدیردیی.

      گئتدی گوردوی دئوه ییدیی قا لایدی ایه سی گوه گوه نئلیردیی آپارا تپه آغ قالادا ائوه،وورا لت و پار ائلییه.

    مثلیمیز یئتیشدی مطلبینه

    + نوشته شده در  88/07/01ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط الیاس امیرحسنی  | 

    "شعری زیبا از حاج اکبر خان رزاقی به نام " وار یوخ "

     

    بیر عدّه نون غذا وارودور اشتهاسی یوخ

    بیر جمع اشتها واری امّا غذاسی یـــــوخ

    بیر قوم وار دواسی وار امّا دگول مریض

    بیر زمره وار دردی وار امّا دواسی یوخ

    بیر طایفانون آپارتومانی آسمان خراش

    بیر کسده واردی بیر دانا قوش جک لوواسی یوخ

    بیر تیپ وار هر بیرینون بیر سواریسی

    بیر کنده وار اون ائو لی سینون بیر سوپاسی یوخ

    بیر شخص وار حمام یرسی مین تومن دگر

    وار بیر نفر حمامه گئدنده فیتاسی یوخ

    بانک ائتمیری قبول پولونون بیر پاراسینی

    بیر کسده وار جیبینده اونون بیر پاپا سی یوخ

    یوز جور لباس فاخری وار دور بیریسینون

    وار بیر نفرده گیمقه بیر بز لباسی یوخ

    اشراف وار دور قالینی انبار ایلیوب

    بیر کارگر ده سالماقا بیر بوز پالاسی یوخ

    ارباب واردوبورکی دگر مین دلاره لیک

    بیر فعله بورکنون پاراسی وار پاراسی یوخ

    بیر مرد واردوکشتی شخصی سی وار مینر

    بیر شخص وار پیاده دور و کفش پایی یوخ

    بیر دسته وار سخی دی ولی یوخدی ثروتی

    دارا دو بیر گروه ولیکن سخاسی یوخ

    چوخلاری دفن اولماقا یوخ بیر قریش یئری

    املاکونون بیر عده وار انتهاسی یوخ

    تخت زر اوسته ناز ائله بیرمرد اگلشوب

    بیر مرد قیل پالاسی وار آما آراسی یوخ

    وار بیر خانوم سالوب باشا زربفت چادری

    آرواد دا وار دو چارقدینون اوچ گشاسی یوخ

    بیر قیزدی باشلوقی ایکی یوز مین تومن دگر

    بیر قیزده واردی آلتی تومن شیر بهاسی یوخ

    بیر آروادون حناسی وار اما باشی کچل

    بیر آروادون اوزون ساچی واردو حناسی یوخ

    بیر پیر واردی دورت خاومی عقد ایلیوب

    وار بیر جوان دا بیر قری آرواد صیغاسی یوخ

    ارباب وار تملق ائدر دشت بانلارا

    درویش واردو شاهه اونون اعتناسی یوخ

    بیر کند آلتی ائو لیدی بئش کدخداسی وار

    بیر جوم شده یوز ائولیدی بیر کدخداسی یوخ

    عامی قولاقی وئر ائشیدوب آل ائشیدمیوب

    ملاده لیک وئرمنه واردوآلاسی یوخ

    القصه شادانا واری هرکسیی دیشی یوخ

    برعکس هرکسون دیشی وار شاداناسی یوخ

    رزاقیه حقارت ائله ایلمه نظر

    چوخ شاعر گوزلدی ولی اسکناسی یوخ

    باتشکر از آقای رشید که این شعر را دراختیارم گذاشتند و آقای تحفه که این شعر را با خط زیبایشان نوشته اند .

     

    + نوشته شده در  88/06/31ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط الیاس امیرحسنی  | 

    ای روزگار/الیاس امیرحسنی

    بیگانه وار می گذرد

    می کنم سلام

    می دهد جواب

    بی آنکه بنگرد عاشق بیمار خویش را

    ای روزگار

    + نوشته شده در  88/06/16ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط الیاس امیرحسنی  | 

     
    online